سازمان ومعضلات موجود آن

سازمان ومعضلات موجود آن

بهاء الدین ضیا ئی

بنام خداوند بزرگ.
قسمت اول سازمانی که با چه اهداف وآرمانهای والا، خداپسندانه ومردم باور وارد میدان مبارزه گردید وبا چه نظام اجتماعی، اقتصادی وسیاسی منحط وبیکارۀ دست وپنجه نرم کرد، وبا چه جهشی به یکی ازستونهای قوی وقدرتمند جهاد ومقاومت، نه درکشورومنطقه بلکه درسطح جهان درآمد ونه تنها درسنگرانقلاب وبسیج مردمی بخوبی درخشید بلکه درهمه ابعاد وزوایای زندگی اجتماعی، اخلاقی، وتربیتی جامعه وخصوصاً دربین قشرمهاجروبیجا شده ازوطن کارنامه هایی درخشان وماندگاری ازخود بجا گذاشت واما دیری نپائید که با فروپاشی اتحاد شوروی وسقوط نظام نجیب، وورود به کشورمتلاشی شده وویران، ویرانی درهمه ابعاد آن، با موجی ازتوطئه ها ودسایس منطقوی وجهانی روبروگردید وبا آنچه درهشت ثوراتفاق افتاد، چیزی که باید بصورت دستآورد های عظیم انقلاب به مردم ارزانی می گردید، متأسفانه به یک فاجعه انسانی تبدیل گشت وازآن زمان است که درهیچ مقطع زمانی این فرصت فراهم نگردید تا سازمان براصول واساساتی که ازروزهای نخست بنیادش را گذاشته بود برگشته وخود را تنظیم وسازماندهی کند. درطول این مدت ودرفرازونشیب های مختلف براین حالت نابسامانی افزده گشت وکاربجائی کشید که ازیک سازمان قوی وقدرتمند، به یک جمع متشتت وپراگنده، ضعیف وناتوان تغیرماهیت داد ودرنهایت، روزی به یک مجمع الجزایری تبدیل گشت که هرکسی درآن سازخود را می نواخت. آنچه امروزازبی سروسامانی وآشفتگی شاهد آن هستیم عامل آن را باید، پس ازهشت ثورجستجوکرد، هشت ثوری که یک مکتب فکری را متلاشی ویک ابرقدرت را ازپا درآورد ویک پایگاه ودانۀ سرطانی را ازمنطقه برچید. اما این آشفته بازاری که دراین گرم وداغ است، بازاری که درماحول دولتی بی بنیاد وتحمیل شده ایجاد گردیده وبه بده بستانهای انجامیده است، بدین صورت که هرکسی برای خود بساطی پهن کرده وازاین دربه آن درسرگردان است، تا متاع خود را عرضه کرده، چیزی بستاند وچیزی تحویل دهد وبرهمین مبنا روزگارخود را سپری کرده وامرارمعاش نماید. غافل ازاینکه این کهنه بازاری (سیاست ) است که دراین روزها با یک طوفان وافضاحی همراه است، ونمی توان به آن اعتماد کرد و با استمداد ازآن، خود و دم ودستگاه خود را محافظت ونجات داد. چند سال است که ازشهادت استاد ربانی می گذرد دروعده ووعید های بازسازی سازمان هم تا هنوز، علایمی ازیک عزم واراده ویک تغیروتحول ویا حرکتی که سازمان را سروسامان دهد، به نظرنمی رسد چیزی که همه وهمه چشم براه آن اند. « تا توازبغداد بیرق آوری– درکلاته کِشت نگذارد کلاغ » من پس ازشهادت استاد به این نتیجه رسیده بودم که فقط یک راه صحیح ودرست درپیش است وآنهم اینکه با یارویاورومعاون استاد که خیلی ازخصوصیات وخصلت های آن استاد را داراست کناربیایم واو را بصفت موی سفید وبزرگ ومقتدای خود برگزینم ودست دردست وی داده تا بقیۀ عمرخود را که به پایانش نزدیک است با وی برای آن اهدافی که ازروزهای نخست برگزیده بودیم کارکنم، زیرا دردوران طولانی ای که من منتظر یک حرکت مناسب ومعقول بودم، دیدم که ازجانب برادران هیچ علامه ونشانه ای یک حرکت مثبت به مشاهده نمی رسد وخاصتاً که من ازاستاد هم دراین مورد ( انسجام وسازماندهی جمعیت ) همیشه مأیوس واحساس خستگی می نمودم زیرا دربهترین شرایط واوضاع هم کاری که لازم بود صورت نگرفت وکسان دیگری را هم میدیدم که سازمان را آلۀ دست هوا وهوس های خود ساخته وازاستاد ومقام وموقعیت استاد برای اهداف فردی وجناحی وخانوادگی وقومی خود استفاده های سؤ وبعضاً کلان کرده سازمان را به نابودی تهدید می کنند، این عوامل سبب شد که من بیش ازپیش براین جهت روی آورم وبرهمین مبنا بود، هنگامی که پس ازمدتها وارد کابل گردیدم، پس ازتماس واولین نشست با آن استاد گرامی که درجمع تعدادی ازبزرگان ورهبران صورت گرفت فرصت آنرا پیدا نکردم تا درمورد اوضاع فعلی وآینده وآنچه همه درپیش داریم با ایشان صحبت خاصی داشته باشم تا پس ازآنکه ازجانب ایشان مطمئن گردیده، کارمشترکی را آغازکنیم. اولین نشست ما بگونۀ برگذارشد که بدون مقدمه وبدون یک بررسی همه جانبه ای اوضاع وشرایط، چه اوضاع گذشته وچه هم شرایط آینده، باید با استاد حلف وفاداری یاد کرده وپشتیبانی وحمایت خود را ازایشان اعلام می داشتم واما من که درتحت هیچ شرایطی حتی با استاد بزرگ هم بدون شرط وشروط وطرح وبرنامه کارنکرده بودم وحتی درطی سالها چند بارازاستاد هم بخاطربعضی ملاحظاتی فاصله گرفتم، کی می توانستم با این استاد هم بدون طرح وبرنامه همراه گردیده وبه کاری آغازنمایم، درسفربعدی هم که مصادف با انتخابات ریاست جمهوری افغانستان بود، همینکه اطرافیان استاد ازسفرم اطلاع حاصل کردند ازمن دعوت بعمل آوردند تا دراجتماعی که بنام اعلام کاندیداتوری استاد دایرگردیده بود شرکت نموده ودراین روند سهمی ایفا کنم ولی من تا زمان دیداربا استاد، معذرتم را خواستم واما سپس نظرم را به تفصیل با نمایندۀ استاد درمیان گذاشتم. زیرا من آیندۀ این طرح ها ( کاندیداتوری ها ) را برای استاد نه تنها مناسب ومثمرثمری نمی دانستم وحتی اگراستاد برای این منظور، رأی هم می آورد وانتخاب هم می گردید من شایستۀ استاد نمی دانستم، البته آن استاد وبزرگواری که من نزد خود مجسم کرده وازایشان انتظارداشتم، استادی که درخیلی ازبرنامه های کاری وازجمله درمحافل ومجالس وبخصوص درتجلیل ازمحافل تاریخی وخاصتاً دردفاع ازجهاد ومقاومت مردم مسلمان ما بخوبی می درخشد اما با وجود آن ایجاب می کند که مسائل حیاتی که امروز جامعه ومردم ما به آن نیازمبرم دارند، مانند همۀ آن پرابلم ها ومعضلات اجتماعی، اقتصادی، سیاسی که کشور را به نابودی تهدید می کند وازجمله درمبارزه با فسادی که همه چیزرا فراگرفته است و…… باید که استاد پیشقدم وعلمبرداریکسری تغیرات وتحولات درهمه سطوح ……می گردید واما معلوم است که این استاد محترم وگرامی با هرگونه تنظیم وتشکیلات وسازماندهی میانۀ خوبی ندارد وخوش دارد که بدون اینگونه دغدغه ها باقی بماند، آنچه که ازابتدای آغازمبارزات تا الآن به همین روند ادامه داده است، وشاید بگویند که استادی با این خصوصیات را چگونه دنبالش بودم؟ استاد آن مقام ومنزلتی را نزدم دارد وازآنگونه خوی وخصلتها، علم ودانش، فهم واگاهی برخورداراند که می توانند، همۀ این کم وکاستی ها را جبران ومرفوع سازد. من تصورم این است، که دراین اوضاع آشفته ودراین شرایط درهم وبرهمی که همه چیزرا دگرگون ساخته است واعتماد واطمینان، ازبین همه رخت بربسته است ونزدیکترین کسان، نه تنها به یکدیگربی وفائی بلکه به یکدیگرپُشت میکنند، مقتدا باید لا اقل ازآن صفات وخصایل واوصافی بهره مند باشد که پیروان وهمراهان ویاران، درکناروی احساس آرامش وامنیت کرده قادرباشند تا با اطمینان خاطروجائب ومسئولیت های خود را ادا کنند.

اشتراک گذاری

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *