جهان بینی سیاسی واصول روابط نظام اسلامی با جهان

جهان بینی سیاسی واصول روابط نظام اسلامی با جهان

%d8%aa%d9%85%d8%af%db%8c%d8%af-%d8%b9%da%a9%d8%b3
تتبع ونگارش:‌ عبدالقدیر علم

نگاه اسلام به جهان یک نگاه انسانی ،جهان شمول وخارج از مرز های عقیدنی، نژادی وزبانی بوده تمام انسانها را قطع نظر از خصوصیات عقیدتی، قومی ورنگ وزبان در سیمای یک انسان بنام نفس می بنید واین حقیقت را در آیئنه آیات نور بخش قرآن کریم چنین به تصویر میکشد(مَن قَتَلَ نَفْسًا بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعًا وَمَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعًا) سوره مائده .ترجمه. هرکی کسی را بکشد بی آنکه کسی را کشته ویا تباهی در زمین کرده باشد مثل آن است که همه مردم را کشته باشد وهرکه کسی را زنده کند وازمرگ نجات دهد ویا براه حق رهنمائی کند مثل آن است که همه مردم را زنده کرده باشد. آیه ۳۲ ) درین این ایه نفس همه انسانها بدون قید وملاحظه عقیده ورنگ محقون ومحفوظ وواجب الإحترام است.
دین جهان شمول قطع نظر ازینکه همه جهان آن را می پذیرد ویا خیر باید همه جهان را بپذ یرد و برای تنظیم روابط جهانیان، پیام و قانون منطقی ارائه دهد.دین مبین اسلامی با پیامهای قرآنی با کنار گذاشتن تعصب وتنفر پیروان همه ادیان را در محور ایمان با هم پیوند میدهد و آنچا نیکه خداوند ج با ندائی ملکوتی( وَالَّذِینَ یؤْمِنُونَ بِمَا أُنْزِلَ إِلَیكَ وَمَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ وَبِالْآخِرَةِ هُمْ یوقِنُونَ آیه چهارم سورۀ بقره ) حضرت محمد ص را مورد خطاب قرار داده میفر ماید(مؤمنین واقعی کسانی اند که به آنچه بر تو نازل شده وآنچه بر پیامبران پشین نازل شده ایمان داشته وبه محا سبه روز واپسین یقین دارند.) دین اسلام رابطه را بین انسانها رابطه خالق ومخلوق وایمان بخدای یگانه وروز واپسین دانسته هیچ تعصب و تنفر در احکام دین نسبت به انسانها وجود ندارد.برخلاف ادیان دیگر که جزء خود دیگران را برسمیت نمی شناسند واز آتش زدن قرآن در کلیسا هم کوتاه نمی آیند شما خود قضاوت کنید قرآ ن تجلی از تمام ادیان وانبیاست ومسلمین مکلف به ایمان واحترام به تمام کتب آسمانی اند ولی باز هم لوح افراطیت وخشونت در پیشانی شان ثبت است که بر میگردد به عدم درک از واقعیت های دینی.
اسلام نظام فطرت است :
پیامبر بزرگوار اسلام میفر ماید 🙁 کل مولود یولد علی فطرة الإسلام فأبواه یهودانه اوینصرانه او یمجسانه.) اگراصول دین از فطرت انسان کشیده شود وبا ذوق ها وسلیقه ها وشرائط اقلیمی ومحیطی آلوده گردد ظبعا محدود بوده جهان شمول نخواهد شد واگر با فطرت بشر همنوا باشد می‌تواند جهانی باشد؛ چون فطرت بنی نوع بشر یکی است. آنچه از فطرت بشر بر می‌آید، بخش عمده‌اش مربوط به اصول مشترک است که جنبه انسانی دارد، اگرچه کسی به خدا هم اعتقاد نداشته باشد.
سرشت اصلی خلقت انسانها از خاک ودارای خلق و خوی طبیعی گوناگون اند باز هم ساختار فطری روحشان یکسان است. داشتن خالق واحد وحرکت بسوی سر منزل واحد که سفر روز آخرت است واستادن در برابر محکمه حق و پاسخگوی همه انسانهارا طوعا وکر ها در یک مسیر قرار میدهد (.وله اسلم من فی السموات والأرض طوعا وکر ها وإلیه یرجعون ).. منظور از آنچه گفته آمد این است که اسلام دین جهان‌شمول، دارای حقوق بشر و روابط بین‌المللی به مفهوم واقعی آن است. بحث ما در این نوشته هم راجع به روابط بین‌المللی نظام اسلام است که نخست به موضع گیری عمومی نظام اسلامی نسبت به کشورهای اسلامی دیگر اشارۀ خواهیم داشت و سپس به اصول حاکم بر رفتار نظام اسلامی در قبال کشورهای غیراسلامی خواهیم پرداخت:

ابعاد کلی سیاست خارجی نظام اسلامی :
ما از لحاظ إعتقادی سیاست نظام اسلامی را در میدان امتهای اسلامی، ملتهای خدا پرست غیر مسلمان، بی خدایان ومشر کین وهم ظالمین وستمگاران مستکبر استقامت ویا جولان میدهیم که از رهگذر آموزه های قرآن نحوه بر خورد با هر کدام ازین کتگوری ها متفاوت است ، وسیاست جهاد ومقاومت تنها علیه یکی ازین بخش ها که همانا ظلم وستمگری وتجاوز است واجب میگردد که بشرح ذیل حضور شما بیان خواهد شد.

۱ـ رابطه بین کشور ها وا مت های اسلامی:
قرآنکریم روابط تمام مسلمانهارا با آیه( إنمالمؤمنون إخوةً ) نوع رابطه برادری خوانده وایشان را از اختلاف وتفرقه بر حذر داشته .امت ها از افراد وکشور ها از ملت ها شکل میگیرد وآنچه از دید اسلام مهم است وحدت ویکپارچگی امتها وکشور های اسلامی است .تا وقتیکه مسلما نها اول از خود شخصیت وچهره واحد نسازند وبعد ملت های مسلمان دارائی موقف سیاسی واحد نباشند نمیتوانند بنام امت واحد اسلامی در حوزه سیاست علیه دیگران إعمال نفوذ کنند وحتی نمیتوانند عظمت وشوکت اسلامی داشته باشند. اثر گزاری بر دیگران نتیجه خود سازی توحیدی است والا سیاست ما فاقد سمت وسو خواهد بود.وقتی می بینیم در داخل یک کشور اسلامی چندین گروه زیر نام اسلام با خود ودیگران در جنگ اند ویا کشور های اسلامی علیه یک دیگر توطئه می چینند دیگر سیاستی بنام جهان بینی سیاسی اسلامی از آدرس این گرو ها وکشور ها قابل پذیرش نخواهد بود.انسان زمانی می‌تواند بین دیگران و همچنین بین خود و دیگران، رابطه حسنه برقرار کند که بتواند پیوندی ناگسستنی بین اندیشه‌ها، اعمال و عقاید و اخلاقش برقرار سازد؛ مثلاً یک انسان با داشتن گفتار وکردار متفاوت هر روز به رنگی در می‌آید و نتوانسته است از خود یک شخصیت واحد و متحد ارائه کند پس چطورمی‌تواند دیگران را متحد سازد. همچنین مکتبی که داعیه تنظیم روابط بین‌الملل را دارد، در درون خود باید انسجام داشته از شوکت وعظمت سیاسی بر خوردار باشد. واگر وضعیت مسلمانان همانطوری باشد که حالا هست نمیتوانند از آدرس جهان اسلام نمایندگی کنند.وسیاستی هم درین راستا قابل بحث ومطالعه نمیباشد.
از آنجا ئیکه در صدر اسلام مکتب منسجم بود ورهبر دین حضرت محمد ص هم شخصیت واحد ویک رنگی داشت ، آحاد مسلمین نیز منسجم بودند و بین آنها روابط حسنه برقراربود. نبی اکرم ص وقتیکه از مکه به مدینه هجرت فرمودند محل واحدی بنام مسجد بخاطر عبادت ساختند . اما حالا معلوم نیست مسجد ها باعث جدائی ملتها شده ویا اقوام وملیت ها با عث مرز بندی بین مسلمانان شده، مثلا مسجد ترک ها: مسجد مغربی ها، مسجد افغانها با تقسیم اقوام ، مسجد اندونیزیائی، سرینامیها وغیره واگر به کشور خود نگاه کنیم مسجد اقوام وطوائف مختلف یعنی بجای اینکه مسجد مرکز واحد تجمع مسلمین باشد قومیتها وملیتها معرف هویت مسجد شده اند که با اصول جهان بینی اسلامی کاملا نا ساز گار است. این اختلافات از قوت اسلام ومسلمین کاسته چون خداوند ج میفر ماید ( ولا تنازعوا فتفشلوا وتذهب ریحکم) اختلاف نکنید که سست میشوید وباد شما میرود ولی آنها خودا را از خدا بر تر دانسته احکام دین را بپای قدرت توجیه ومیگوید با وجود اختلاف باد خودرا نگه میداریم.مثلیکه در افغانستان نگه داشتند ومیدارند.اختلاف احزاب اسلامی در افغانستان که علاوه از بد نام سازی اسلام وجهاد تنها گلوله های آتشین رابطه ایشان را تأمین میکرد ، ولی باز هم انتظار داشتند مسلمانان به ایشان احترام کنند وجهان ایشان را برسمیت بشناسد؟ هرکدام به نزد خود جهان اسلام بود؟ جزء خود همه مردم را دوزخی میخواندند صلاحیت فرستادن به دوزخ وجنت از صلاحیتهای عام وتام این گروه ها بود وتا هنوز به همان فکر واندیشه اند.شما فکر کنید ازین آدرس چه پیامی بجهان اسلام وغیر مسلمان خواهد رفت؟ واین جنگی که باعث تول طالب والقاعده وداعش در افغانستان شد حالا اکثرا داعش را شکل پیشرفته مجاهد میدانند نعوذ بالله.البته درین نوشته به باید ها اشاره میشود واینکه چگونه هست طبعا با اسلام دین واحد ویکتا پرستی سازگاری ندارد.
از شاخه های افریقا و ولشکر های خونریز پاکستان میگذریم به نقطه مدرن تر دنیای اسلام یعنی به فلسطین نگاه کنید ،تمام مسلما نان شعار دفاع از فلسطین را سر میدهند واما این فلسطینی های مسلمان ومظلوم یک منطقه کوچک ومحاصره شده را بین فتح وحماس به دوبخش غزه ورام الله وبیت الحم تقسیم نموده صدر أعظم یک حکومت ورئیس جمهور حکومت دیگر دارد معاش هم از از اروپا وآمریکا میگیرند، آنها از پنجره های خانه ها یکدیگر را می بینند ولی کنار هم نمی نشینند ولی مسلمانان دیگر شب وروز از غم این مظلومین خون گریه میکنند وه همش دروغ است. از دید جهان بینی سیاسی اسلامی اینها هیچ پیام از آدرس اسلام به دیگران صادر کرده نمیتوانند جزء پیام اختلاف ودشمنی که پیام انسانی نیست.

۲ـ چگونگی تأمین روابط با پیروان ادیان دیگر از دید اسلام :
پیامبر (ص) اول خود واطرفیان خودرا ساخت به همین دلیل توانست مکتب و رهبری خود را به صورت منسجم ویکپارچه ارائه نماید،اول روابط بین مسلمانان را تنظیم نمود، بعد نوبت به تنظیم روابط حسنه بین مسلمین و دیگران رسید یعنی دید پیشوائی اسلام خود سازی دلیل اثر گزاری بر دیگران است در این رابطه خداوند خطاب به پیامبرش می‌فرماید: «قل یا اهل الکتاب تعالوا الی کلمة سواء بیننا و بینکم الا نعبد الا الله ولا نشرک به شیئا ولا یتخذ بعضنا بعضاً ارباباً من دون الله فان تولوا فقولوا اشهدوا بانا مسلمون»‏(آل عمران: ۶۴)؛ مسیحیت را دعوت کن و به آنها بگو: بیایید اصول مشترک را به عنوان روابط بین اسلام و مسیحیت امضا کنیم که آن اصول عبارتند از: ‏
‏۱ـ خدا را بپرستیم؛
۲٫ برای او شریک قائل نشویم؛
۳٫ رژیم ارباب و رعیتی را ملغی کنیم و دنبال برتری‌جویی نباشیم.
تا بر مبنای آن بتواند رژیم ارباب و رعیتی را الغا نماید و کسی رب دیگری نباشد و کسی هم رعیت دیگری نباشد. فرمود: ما همه بندگان خداییم. یک ربّ داریم به نام خدا و یک قانون الهی داریم. هیچ کس عقیدة خود را بر دیگری تحمیل نکند و هرچه خدا فرمود، ما می‌پذیریم.
قرآن کریم در سوره انبیا بعد از بیان سیرة انبیا(ع) می‌فرماید: «ان هذه امتکم امه واحده وانا ربکم فاعبدون» (انبیاء: ۹۲)؛ یعنی نه تنها مسلمانان امت واحدند، بلکه مسلمانان، مسیحیان، کلیمیان و همه پیروان انبیای الهی یک امت‌اند؛ زیرا اعتقاد به یک مرجع و معاد دارند و معتقد به اصل رسالت‌اند. ‏ .

۳ـ رابطه نظام اسلامی با ملت های خدا نا شناس:
قرآن کریم بعد از روشن ساختن رابطه میان مسلما نان با مسلمانان و غیرمسلمانانی که موحدند، کیفیت رابطة بین مسلمانان و سا ئر افرادی را که اصلاً پیرو هیچ یک از مکا تب الهی نیستند، اینطور بیان می‌نماید: (لا ینهاکم الله عن الذین لم یقاتلوکم فی الدین ولم یخرجوکم من دیارکم ان تبرّوهم وتقسطوا الیهم ان الله یحب المقسطین) (ممتحنه: ۸) مشرکین و کافران دو گروه بودند: عده‌ای اهل توطئه بوده و سعی می‌کردند مسلمانان را بکشند یا تبعید کنند یا زندانی کنند یا اموالشان را مصادره و غارت کنند. گروه دیگر، کاری با مسلمانان نداشتند. اگر کافری از گروه دوم مورد لطف مسلمانان قرار بگیرد، نه تنها بد نیست، بلکه این کار محبوب خداوند است. خداوند نمی‌فرماید با کافران زندگی مسالمت‌آمیز نداشته باشید و یا نسبت به آنها قسط و عدل را اعمال نکنید، بلکه می‌فرماید: ستم ‌پذیر نباشید، اگر گروهی به شما ستم نکردند ـ اگرچه مسلمان نیستند و کافرند ـ شما نیز زندگی مسالمت‌آمیز همراه با قسط و عدل را با آنها برقرار کنید. ‏
نشانه اینکه کافر از امنیت اسلامی برخوردار است، آیة قرآن است که به نبی گرامی دستور می‌دهد: «و ان احد من المشرکین استجارک فاجره حتی یسمع کلام الله ثم ابلغه مامنه ذلک بانهم قوم لا یعلمون» (توبه: ۶)؛ یعنی اگر یکی از مشرکین خواست با شما رابطة فرهنگی برقرار کند و به کشور شما بیاید تا آیات الهی را بشنود و بررسی کند، شما باید اولاً: مرز را برای او باز بگذارید؛ ثانیا وقتی داخل مرز شد، از او حراست کنید که هیچ آسیبی به او نرسد؛ ثالثاً بگذارید تا او سخن الهی را گوش بدهد، بعد اگر نپذیرفت و خواست به کشورش برگردد، شما موظفید که او را از مرز خود به سلامت خارج کنید.
«استجاره» یعنی جوار خواستن و «جوار» نیز به معنای پناه است. اگر کسی پناهندگی فرهنگی خواست که بیاید در کشور اسلامی درباره اصول اسلامی و الهی مطالعه کند، نظام اسلامی موظف است او را بپذیرد و همه امکانات امنیتی را برای او فراهم کند و به او فرصت بدهد و اگر نپذیرفت و خواست برگردد، باز هم همکاری کند. این دستور در صدر اسلام عمل می‌شد، الآن هم قابل اجراست. از این رو چنین دینی می‌تواند به عنوان بهترین عامل برای روابط بین‌الملل مطرح شود. تبصره: دریکی از روز ها با یکی از مبارزین مسلمان گرم صحبت بودم گفتم باید با کسانیکه نسبت به اسلام بی اطلاع اند وایرادی دارند صحبت کنیم وبا رفع شبهات ایشان را در پهلوی خود بیاوریم هم ثواب دارد وهم قوت ما زیاد میشود.در جوابم گفت: احتیاط کن اگر با آنها صحبت کردی کافر میشوی! فکر کن ما آب زلال وآنها آب گل آلود اند واگر یکجا شدیم ما هم گل آلود میشویم.برایش گفتم فکر نمیکردم شما نسبت بخود اینقدر بی باورید؟ .من را عقیده بر این است که راه واندیشه ام حق است وبا هرکس بنشینم اگر آنرا بدین خود نیاوردم نسبت یقین که به اسلام دارم هرگز گمراه نمیشوم ووظیفه هر دعوت گر است تا بسراغ فرعون ونمرود وابوجهل وابولهب ولنین ومارکس وهیگل برود.ما تنها بخاطر خود مسلمان نیستیم دعوت وامر معروف وجیبه دینی است.

‏۴ـ : چگونگی تعامل با مستکبرین ومتجاوزین:
از دیدگاه اسلام زندگی مسالمت آمیز با کافری که با خصلت استکباری میخواهد علیه اسلام ومسلمانان تجاوز کند، ممکن نیست، اینجا جهاد ومقاومت فرض است وتمام ایات جهاد وبر خورد غلیظ علیه کفار ومنافقین در همین حالت فرض شده. آنها گروه مستکبران اند، نه صرفاً کفار. قرآن بین کافر و مستکبر، فرق می‌گذارد و می‌فرماید: با کافری که با شما اهل نبرد نباشد، می‌توانید زندگی عادلانه داشته باشید؛ ولی با مستکبران نمی‌توانید این چنین زندگی کنید؛. آنها خون، مال و عرضتان را برای خود حلال می‌شمارند. آنها با هیچ تعهدی حاضر نیستند زندگی کنند و هیچ پیمانی را محترم نمی‌شمارند. اگر با چنین گروهی بخواهید میثاق بین‌المللی ببندید، آنها امضا نمی‌کنند. اگر قطعنامه‌ای را اجرا کنید، آنها اجرا نمی‌کنند و اگر رابطه‌ای را براساس تفاهم، تنظیم و تدوین کنید، آنها نقض می‌کنند. لذا قرآن کریم دربارة این گروه مستکبر می‌فرماید: «و ان نکثوا ایمانهم من بعد عهدهم و طعنوا فی دینکم فقاتلوا ائمه الکفر انهم لا ایمان لهم لعلهم ینتهون» (توبه: ۱۲)؛ یعنی با رهبران و سران ستم بجنگید، نه برای اینکه آنها ایمان ندارند و کافرند، بلکه برای آنکه آنها اهل میثاق و عهد نیستند. شما اگر بخواهید با یک ملت و گروه زندگی کنید، به ناچار باید روابط تجاری، فرهنگی و… داشته باشید.
این در حالی است که رفتار این گروه به گونه‌ای است که اگر بخواهید فکرتان را منتقل کنید، ‌آنها می‌کوشند که فکرشان را تحمیل کنند و فکر شما را نپذیرند و اگر رابطة سیاسی برقرار کنید، می‌خواهند سیاست خود را تحمیل کنند و آرای سیاسی شما را نپذیرند. در روابط صنعتی می‌خواهند از صنایع شما استفاده کنند؛ ولی صنایع خود را در اختیار شما قرار ندهند… در نتیجه با چنین گروهی نمی‌توان زندگی کرد. اینها در هر صورت، رفتار تجاوز کارانه واستکباری دارند.

از این رو قرآن کریم می‌فرماید: با این گروه مقاتله کنید: «فقاتلوا ائمه الکفر»؛ چرا؟ چون «انهم لا ایمان لهم لعلهم ینتهون»؛ آنها یمین، سوگند، میثاق، عهد، نذر و مانند آن را محترم نمی‌شمارند و به آنها پایبند نیستند. با چنین گروهی نمی‌توان زندگی کرد.
اسلام دین انزوا نیست تا جدا از جهان زندگی کند ـ و نه سلطه‌پذیر و سلطه‌گر است. در عین حال که در سوره مبارکه ممتحنه رابطه با کفار را امضا کرده است، در سوره انفال و توبه، که مسئله تجاوز وستم مطرح است ‌آنها را قابل زندگی مسالمت‌آمیز نمی‌داند.
کافر گرچه اصول الهی را نمی‌پذیرد؛ اصول انسانی را می‌پذیرد؛ اما مستکبر نه اصول الهی را می‌پذیرد و نه اصول انسانی را؛ چرا که خوی استکبار، پیمان‌شکنی است. مستکبر همواره خود را تحمیل می‌کند و به هیچ پیمانی احترام نمی‌گذارد. از این رو در اسلام، هرگونه رابطه با مستکبر نفی شده است. قرآن کریم می‌فرماید: «… و لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلاً» (نساء: ۱۴۱)؛ یعنی کافر بر مسلمان سلطه و راه نفوذ ندارد؛ نه راه نفوذ علمی دارد که با احتجاج بتواند اسلام را به عنوان دین باطل معرفی کند؛ زیرا فرمود: «قل فلله الحجه البالغه…» (انعام: ۱۴۹) و نه راه نفوذ تشریعی دارد که بتواند بر مسلمین حکومت کند. بنابر این هم سلطه تشریعی نفی شده و هم سلطه فرهنگی.
ابراهیم خلیل بعد از آنکه خوی استکبار مستکبران را به آنها تفهیم کرد، فرمود: «و ان کذبوک فقل لی عملی و لکم عملکم انتم بریئون مما اعمل و انا بریء مما تعملون…» (یونس: ۴۱)؛ من و پیروان من، از شما بیزاریم. «قد کانت لکم اسوه حسنه فی ابراهیم و الذین معه اذ قالوا لقومهم انا برآوا منهکم و مما تعبدون من دون الله کفرنا بکم و بد ابیننا و بینکم العداوة و البغضاء ابداً حتی تؤمنوا بالله وحده…» (ممتحنه: ۴) این اعلان تبری هم از سوی ابراهیم است و هم از سوی پیروان ابراهیم، و خدا هم در قرآن می‌فرماید: «ان اولی الناس بابراهیم للذین اتبعوه و هذا النبی و الذین آمنوا والله ولی المؤمنین» (آل عمران: ۶۸)؛ شایسته‌ترین مردمی که به ابراهیم تأسی کردند، اصحاب و پیروان با ایمان او بودند. پیامبر اسلام هم به مکتب او اقتدا می‌کند ـ نه به شخص ابراهیم ـ و مؤمنین هم به پیامبر اسلام اقتدا می‌کنند.
کافر اگرچه دستورات الهی را اجرا نمی‌کند اما فرمان فطرت را ارج می‌نهد و بعضی از حقوق را عمل می‌کند؛ ولی مستکبر، نه به دستورات الهی وقعی می‌نهد و نه برای فرامین فطرت ارزشی قائل است.: اینها گذشته از کفرشان مستکبرند و گذشته از شرک‌شان مستبدند و با مستبد نمی‌توان کنار آمد.

رابطۀ قانونمند با کفار:
با آنکه اسلام مسلمانان را از تأمین رابطه با کفار غیر مستکبر ومتجاوز منع نکرده ولی در عین زمان قواعد واصول حاکم بر رابطه را نیز فراموش نکرده است که درین نوشته به چند مورد آن اشاره میشود.
۱ـ منبع رابطة قلبی و روابط پنهانی و محرمانه با کفار: اسلام اگرچه روابط با کفار را امضا می‌کند؛ ولی به مسلمانان دستور می‌دهد این رابطه را در محدودة جان، راه ندهند. مسلمانان اگر خواستند با یکدیگر رابطه برقرار کنند، ضمن اینکه روابط تجاری، صنعتی، سیاسی و مانند آن دارند، می‌توانند به قلب یکدیگر راه پیدا کنند؛ چون هر دو مسلمان و مؤمن‌اند.
قرآن در مورد عدم ایجاد پیوند قلبی با کفار می‌فرماید: «یا ایّها الذین آمنوا لا تتخذوا بطانه من دونکم لا یألونکم خبالا ودّوا ما عنتم قد بدت البغضاء من أفواههم و ما تخفی صدورهم أکبر قد بینا لکم الایات ان کنتم تعقلون» (آل عمران: ۱۱۸)؛ شما نباید بیگانگان را بطانه (آستر) جامه‌تان و محرم اسرارتان قرار دهید. آنها را به قلبتان راه ندهید که در درون جانتان محبت آنها جا پیدا کند. اسلام اگر رابطة بین‌المللی حتی با کفار را جایز بداند، در حد ظهاره است، نه در حد بطانه؛ یعنی می‌توانید کالا بفروشید و کالا بخرید، می‌توانید مصالح نظامی را مبادله کنید و می‌توانید مسائل سیاسی را مبادله کنید، ولی اولاً: هرگز محبت آنها را به درون جانتان راه ندهید و ثانیا: آنها را از نظر مسائل سیاسی، محرم اسرار نظامتان نکنید.

۲- منع رابطة تأییدگرایانه نسبت به مکتب کفر: بخش دیگر بحث آن است که رابطة تأییدگرایانه و کمک به کفار ممنوع است؛ مثلاً اگر خرید و فروش و مبادلات دیگر مایة تأیید مکتب وتقویت اندیشه باطل شود، ممنوع است.
۳- پای‌بندی به پیمانها: رعایت میثاق نسبت به کفار واجب است. در این‌باره لازم است به موارد ذیل نیز اشاره داشته باشیم.
الف – پناهندگان سیاسی
اگر کسی به شما ستم کرد؛ ولی به کشوری که شما با آن کشور، میثا ق پذیرش پناهندگی سیاسی دارید، پناهنده سیاسی شد، حق تعرض به او را ندارید. خداوند متعال در سورة مبارکة نساء می‌فرماید: با منافقین یا بداندیشان کفرورز که علیه اسلام و مسلمین در تلاش و کوشش بودند، نبرد کنید: «الا الذین یصلون الی قوم بینکم و بینهم میثاق او جاوکم حصرت صدورهم ان یقاتلوکم او یقاتلوا قومهم و لو شاءالله لسلطهم علیکم فلقاتلوکم فان اعتزلوکم فلم یقاتلوکم و القوا الیکم السلم فما جعل‌الله لکم علیهم سبیلا» (نساء: ۹۰) مگر اینکه به گروهی بپیوندند که شما میثاق و تعهد دوجانبه دارید که پناهندگان سیاسی را به کشور اصلی آنها برنگردانید. اگر چنین تعهدی نسبت به کشور دیگری دارید و دشمنان شما به آن کشور پناهنده شدند، شما حق تعرض به آنان را ندارید.

ب – پیمان عدم تعرض:
افرادی که در صدر اسلام مسلمان شدند، وقتیکه نبی‌اکرم(ص) به مدینه مهاجرت نمود، موظف شدند که از مکه به مدینه مهاجرت کنند و آنها که مهاجرت کردند، اولیای یکدیگر شدند: «ان الذین آمنوا و هاجروا و جاهدوا باموالهم و انفسهم فی سبیل‌الله و الذین آووا و نصروا اولئک بعضهم اولیاء بعض…» (انفال: ۷۲)، ولی آنها که تنبلی کردند و مهاجرت نکردند و در همان مکه ماندند: «… والذین آمنوا و لم یهاجروا ما لکم من ولایتهم من شیء حتی یهاجروا…» (همان) با اینکه ایمان آوردند؛ ولی چون مهاجرت نکردند، رابطة ولایی بینشان مطرح نیست؛ و لکن اگر مشکل دینی داشتند و عده‌ای بر آنها حمله کردند یا مورد خشم عده‌ای قرار گرفتند، شما از این جهت که آنها مؤمن هستند، باید یاری‌شان کنید «و ان استنصروکم فی‌الدین فعلیکم النصر الا علی قوم بینکم و بینهم میثاق و الله بما تعملون بصیر» (همان). با این حال اگر آن طرف درگیر با شما میثاق عدم تعرض بست، شما حق ندارید مسلمان را یاری کنید. یاری کردن مسلمان امر واجب است؛ اما واجب‌تر از آن، رعایت میثاق بین‌المللی است.

ج ـ عدالت در محکمه وقضا: البته عدالت از دیدگاه اسلام أصل استوار و ستون حفظ کننده خانه زندگیست وحتی استواری زمینها وآسمانها بر بنیاد عدالت بیچون خداوند ج صورت گرفته: وقتی حکومت اسلامی تشکیل شد و پیامبر گرامی اسلام(ص) از جا نب خداوند به عنوان قاضی محکمه منصوب شدند، دستور رسید که اگر یهودیان مدینه یا مسیحیان اطراف به محکمة تو آمدند، تو آزادی که آنها را در محکمة خاص خود بپذیری یا می‌توانی آنها را به محکمة خود آنها ارجاع بدهی؛ ولی به هر تقدیر، اگر خواستی بین مسلمان و یهودی یا مسیحی یا بین دو یهودی یا دو مسیحی یا بین یک یهودی و یک مسیحی، قضاوت و سمت داوری را به عهده بگیری، براساس قسط و عدل حکم کن: «فإن جاؤک فا حکم بینهم أو أعرض عنهم و إن تعرض عنهم فلن یضروک شیئا و إن حکمت فاحکم بینهم بالقسط إن‌الله یحب‌المقسطین» (مائده: ۴۲)
با اینکه یهودیان جزء کینه‌توزان نسبت به اسلام و مسلمین بودند؛ اما بعد از قدرت یافتن اسلام و تسلط بر ایشان، روابط پیامبر(ص) با یهودیان مدینه براساس قسط و عدل بود. گاهی از آنها مال قرض می‌کرد و بدون سوءاستفاده از قدرت، آن را پس می‌داد.
منابع که استفاده شده:
نظریات نویسنده….
اسلام و روابط بین‌الملل: بهسوی نظریه‌پردازی “، برگرفته از:

اشتراک گذاری

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *